ابراهيم رفعت باشا ( مترجم : هادى انصارى )

112

مرآة الحرمين ( سفرنامه حجاز و تاريخ و جغرافياى راهها و بقاع متبركه آن ) ( فارسى )

ديدار از غار حرا ( جبل النور ) بخارى در صحيح خود از عايشه نقل مىكند كه او گفت : آغاز وحى بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله ، با رؤياى صالحه ، آغاز گرديد . حضرت خوابى نمىديدند ، مگر به روشنى و سفيدى صبح . سپس بر حضرت حالتى عارض گرديد كه اشتياق به تنهايى داشتند ، از اين رو در شب‌هاى مشهور به « ليالى التشريق » در غار حرا خلوت مىكرد و به تفكر و عبادت مىپرداخت ، و پس از آن به نزد همسر خود خديجه باز مىگشت و خود را براى عبادتى ديگر در غار حرا آماده مىكرد تا آن كه فرشتهء حامل پيام حق بر او در غار حرا نازل شد و به دو گفت : بخوان ، فرمود من نمىتوانم بخوانم . حضرت فرمودند : فشار شديدى به من وارد نمود به طورى كه احساس كردم نيروى من خارج گرديد ، آنگاه مرا رها ساخت و گفت : بخوان ، گفتم : من نمىتوانم بخوانم ، مجددا فشار شديدى به من وارد ساخت كه نيرويى در من باقى نماند و مرا باز ندا داد : بخوان ، گفتم : نمىتوانم بخوانم ، براى بار سوم فشار ديگرى داد و مرا مبعوث گرداند و گفت : اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ، خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ ، اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ، عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ « 1 » رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله با اين آيات و تنى خسته و كوفته به سوى خانه به حركت درآمد و بر خديجه بنت خويلد عليها السّلام وارد شد و گفت : مرا بپوشانيد ، مرا بپوشانيد . او را پوشانيدند تا آن كه ترس او فروكش كرد . سپس حادثه را براى خديجه نقل نمود و گفت : بر خود مىترسم . خديجه گفت : به خدا قسم ، خداوند تو را خوار و ذليل نمىكند ؛ زيرا تو صلهء ارحام مىكنى ، و به نيازمندان يارى مىرسانى ، و بيچارگان را كمك مىكنى ، و از ميهمان پذيرايى كرده ، و دردمند دردمندان هستى . از اين رو جايگاه والاى « غار حرا » و اين كه عبادتگاه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله پيش از بعثت بوده ، و در آن اولين سوره از قرآن ، كه نور و هدايت براى مردم است و بدان قلب‌ها شفا مىيابد ، بر قلب مبارك او نازل گرديد . پس شور و هيجان ما جهت ديدار از آن جايگاه تو را شگفت‌زده نكند . در روز 16 ذى الحجه سال 1318 به همراه تعدادى از افسران و سربازان و حجاج ، بدان سوى حركت كرديم كه با حركت معمولى اسبان ، پس از پنجاه

--> ( 1 ) علق : 1 و 2